الشيخ لطف الله الصافي الگلپايگاني
55
الهيات در نهج البلاغه (فارسى)
تا به حال قابل قبول نشده و بعداً هم قابل قبول نخواهد شد و از حدّ احتمال نخواهد گذشت . دليل آن هم تحيّر و سرگردانى ملحدان و ناآرامى روحى و اضطرابهاى وجدان و درون آنهاست كه آخرين نظر محكمشان به گمان خودشان ، عدم دليل كافى بر وجود جانب ديگر است كه معلوم است عدم دليل ، دليل بر عدم نيست و طرف ديگر را تأييد نمىكند و رافع شك نيست . بالأخره مسأله از دو شق خارج نيست : يا خداشناسى و با معنى بودن عالم اصل است و يا - العياذ باللَّه - الحاد و پوچ و مسخره بودن عالم . الحاد تاكنون پايهاى پيدا نكرده و مورد اعتماد نيست و از ديد منطقى و عقلى الىالابد هم بر پايهاى نخواهد نشست ، و بهعلاوه آرامشبخش و مطابق با سير قافلهء كائنات و نواميسى كه بر آن سائد است ، نمىباشد بلكه با همه مخالف است . امّا خداشناسى و ايمان به خدا پذيرفته شده و بر پايههاى استدلال منطقى و عقلى و ريشهء فطرى است و هر كس هم انكار كند ، انكارش معاندانه و به زبان است و مصداق « وَ جَحَدوا بِها وَ استَيقَنَتها أَنفُسُهُم » « 1 » مىباشد و همين امر نيز شاهدى است بر صحّت نظر الهيّين كه در نفى و اثبات اين مسأله با طرفى كه نفى مىكند فطرتاً موافقت ندارد يا اقلًاّ نفى را درك نمىكند ، امّا در طرف اثبات ، فطرت انسانها با اثبات خدا موافقت دارد و آنان هم كه در شك و تحيّرند ، در يك امر بديهى و فطرى شك مىكنند مثل حُسن عدل و احسان كه شك در حُسن آن ، شك در امرى فطرى و علامت نامنظّم بودن كار وجدان و فطرت است . باز هم به طور مثال مىگوييم اين موضوع را كه ساختمان يك كارخانه ، بانى و سازنده نداشته باشد يا نقشهاى را مهندسى نكشيده باشد
--> ( 1 ) . نمل ( 27 ) آيهء 14 .